X
تبلیغات
انرژی کندالینی - بیداری کندالینی
 
انرژی کندالینی
 
 
کندالینی و ساهاجا یوگا برگرفته از کلام شری ماتاجی نیرمالا دوی
 

"پوجای كنداليني "

سخنرانی شری ماتاجی نیرمالا دوی، ویلبورگ آلمان، 11 آگوست 1991


اول از همه... فكر مي كنم كه از همه مهمتر اين است كه راجع به كنداليني تان بدانيد...  چرا كه خودآگاهي، خودشناسي است... و كسي كه به شما خودشناسي مي‌دهد... كنداليني خودتان است

... زيرا وقتي كه او بالا مي آيد... مشكلات چاكراهايتان را نشان مي دهد... حالا مي گوييم كه (کنداليني) آرزوي پاك است... اما نمي دانيم كه پاكي چيست... آرزوي پاک يعني آرزوي خالص و مهذب شما... يعني او شهوت، طمع و هيچ چيز را در خود ندارد... آن قدرت مادر خودتان است

... و در استخوان مثلثي‌شکل مستقر است... او مادرتان است... او همه چيز را راجع به شما مي داند

... مانند يك ضبط صوت است... همه چيز را راجع به شما مي‌داند... و او حقيقتاً دانش است

 ... زيرا بسيار پاك است... و هر چاكرايي را كه لمس مي‌كند... پيشاپيش مي‌داند كه آن چاكرا چه مشكلي دارد... پس او كاملاً آماده است... و خود را كاملاً تطبيق مي‌دهد... تا شما با بيداري او دچار مشكل نشويد... اگر هر چاكرايي مسدود شده باشد... صبر مي‌كند و آرام آرام آن چاكرا را باز مي‌كند... حالا اين كنداليني قدرت ازلي خداوند است كه در شما انعكاس يافته است... و در درون شما، در بشر، مانند رشته‌هاي زيادي از انرژي است... مانند يك طناب است... و تمام اين انرژي‌ها همگي به هم پيچيده شده‌اند... تا اين كنداليني را شكل دهند... در انسان تعداد اين رشته‌ها 3 در 7 يعني 21 ، به توان 108 است... اما وقتي كنداليني شما بالا مي‌آيد... 1 يا 2 رشته از آن‌ها بالا مي‌آيد... و منطقه ملاج سر را مي‌شکافد... تنها يكي دو تا از آنها بالا مي‌آيد...

زيرا بايد از دروني‌ترين نادي كه به عنوان براما نادي شناخته مي‌شود عبور كند... مسير نادي مارپيچ است... زيرا كنداليني مارپيچ است... اين نادي‌ها هم مارپيچ هستند... مثل اين... پس دروني‌ترين نادي، برامانادي است... بيروني ترين نادي كانال راست است... و نادي وسط آنها ايدا نادي است... پس كنداليني از طريق برامانادي آن رشته‌ها را مي‌فرستد... با اين كار آن‌ها مركز را آرامش مي‌دهند... با آرامش پيدا کردن مركز، سيستم اعصاب سمپاتيك هم شروع مي‌كند به آرام شدن... و وقتي كه به چاكراي آگنيا مي‌رسد،... چشمان‌تان آسوده و ريلاکس مي‌شوند... و مردمك چشم‌ها گشاد مي‌شود... و چشمانتان مي‌توانند مانند چشمان من شوند، خيلي سياه و كاملاً آسوده و گشاده... پس به راحتي مي‌توانيد در هر كسي ببينيد كه كنداليني او كجاست... اگر از آگنيا عبور كرده باشد... چشمان كاملاً گشاده شده و مي‌درخشند... و سپس کنداليني وارد سحسرارا مي‌شود... اين کنداليني نور پاک دانش، نور عشق، محبت و توجه است... تمام اين سه چيز در اين انرژي وجود دارد...

ما انرژي‌هاي زيادي مانند انرژي الكتريكي، انرژي نور و ساير انرژي‌ها را مي‌شناسيم... اما اين انرژي‌ها نمي‌توانند بينديشند... آن‌ها نمي‌توانند خود را تطبيق دهند... نمي‌توانند به خودي خود كار كنند... آن‌ها بايد توسط ما اداره شوند... اما اين انرژي خودش انرژي زنده‌اي است... و مي‌داند كه چطور خود را اداره كند... مي‌انديشد... اگر يک دانة در حال جوانه زدن را ببينيد... در خواهيد يافت كه در نوك دانه سلول كوچكي وجود دارد ... كه مي‌داند كه چطور از جاهاي نرم حركت كند ... و چطور سنگ‌ها را دور بزند و چطور مسيرش را به سرچشمه بيابد... آن سلول يك کنداليني کوچک در خود دارد... روش حرکتش را ببينيد... اما در درون شما نيروي شگفت‌آوري از كنداليني وجود دارد ... پس شما مخزني از مهرباني و شفقت داريد كه مي‌تواند به وسيله روح نوراني شود... شما مخازني از عشق، مهرباني و دانش و اقيانوسي از بخشش داريد... وقتي مردم خودآگاهي مي‌گيرند، نمي‌فهمند كه حالا بايد رشد كنند... و چرا رشد نمي‌كنند؟... زيرا اين انرژي‌ها را طلب نمي‌کنند... كسي كه خودآگاه است... اگر بگويد كه "من بايد مهرباني بيشتري داشته باشم"... "مهرباني من در وضع مناسبي نيست"... "توجه و اهميت دادن من به ديگران در وضع مناسبي نيست"... "سخاوت من خوب نيست"... "من ديگران را استثمار مي‌كنم"... "من از عشق آن‌ها سوء استفاده مي‌كنم..."... سپس اين انرژي شروع به حركت مي‌كند ... و به شما ابعاد وسيعتري از عشق و مهرباني را مي‌دهد... اما اگر نخواهيد كه در آگاهي‌تان رشد كنيد... آنگاه او مي‌گويد: "بسيار خوب او يك ساهاجايوگي نيمه پخته است. بگذار همينطور به حال خودش باشد."... او(كنداليني) آن انرژي را كه در درون شما ذخيره شده تأمين نخواهد كرد... به شما گفتم 3 در 7 يعني 21، به توان 108... پس عجب ذخايري در درونتان داريد!...

اما به خاطر طرز فكر و درخواست‌هاي سبک و سطحي‌تان...... در ابتدا وقتي من ساهاجايوگا را شروع كردم... مردم (از من) شغل درخواست مي‌کردند... يا اين كه مي‌گفتند مادر يا پدرشان بيمار است... يا اين كه درخواست پول يا چيز ديگري مي‌كردند... اين خواسته‌ها خواسته‌هاي پاك و خالص نيستند... همان‌طور كه از علم اقتصاد مي‌دانيم، آنها خواسته‌هاي پاكي نيستند... آن‌ها تمنياتي ناپاك هستند... زيرا عموماً سيري‌ناپذير هستند... پس اين كنداليني كه مادر شماست... او حضور دارد تا شما را تأمين و تغذيه كند، از شما مراقبت كند... شما را رشد دهد، و شخصيتي والا بسازد... شخصيتي والاتر، وسيع‌تر، و عميق‌تر... حالا ما فكر مي‌كنيم كه اگر كسي تحصيل‌کرده باشد داراي شخصيت والايي است... گاهي فكر مي‌كنيم كسي كه ثروتمند است، شخصيتي والا است... گاهي فكر مي‌كنيم كسي كه خيلي سخت‌کوش است، انساني والا است... گاهي فكر مي‌كنيم كسي كه در مذهب غرق شده و سردرگم آن است، شخصيتي والا است... تفکرات ما راجع به شخصيت والا و برتر غلط هستند... شخصيت والا مربوط به کساني است که از نظر روحاني رشد كرده‌اند... انسانها در غير اين صورت والامرتبه نيستند،... دچار گمراهي هستند، و هيچ‌كس به آنها احترام نمي‌گذارد...

حالا ما در آلمان (جرمني) هستيم... و "جرم" (يعني جوانه) خود در واقع به معني كنداليني است... در زبان سانسکريت به آن "آنكورا" مي‌گويند... و آلمان جايي است كه ما مي‌توانيم پوجاي كنداليني را در آن داشته باشيم ... تطابق فوق‌العاده‌اي است

... و فكر مي‌كنم که پراماچايتانيا اين کار را انجام داده است... اگر يک دانه را ببينيد،... يك چيز عادي به نظر مي‌رسد و چيز ويژه‌اي نيست... مي‌تواند يك پوسته خيلي سخت و سفت داشته باشد

... اغلب دانه‌ها درون يک پوستة سخت هستند، اغلب آنها... اگر درون پوستة سخت نباشند، حداقل يک لايه نازک يا چنين چيزي دارند... اما شما هيچ دانه‌اي را نخواهيد يافت كه همينطوري از درخت آويزان باشد... بايد حفاظ و حمايتي داشته باشد؛ بيرونش سفت و سخت باشد.... سفت و سخت هست اما دانه اين قابليت را دارد كه آن را بشكند... فکرش را بکنيد، يک چنين چيز ظريفي که با يک فشار ممکن است له شود و بشکند، ميتواند پوستة سخت را بشکند!... چطور مي‌تواند اين كار را انجام دهد؟... آيا شگفت‌انگيز نيست؟ ... كه چنين پوسته محكمي كه ما حتي نمي‌توانيم آن را با دندان بشكنيم،... به سادگي مي‌تواند توسط اين جوانة ظريف شكسته شود؟... اتفاقي كه مي‌افتد اين است كه پوسته خودش زنده نيست... پوسته هيچ حركتي از خودش ندارد، اما حرکت مي‌کند و باز مي‌شود... پس وقتي که آن چيز ظريف رشد مي‌كند،... پوسته مجبور است كه شكسته شود... اين كنداليني كه چيز ظريفي است همين حالت را دارد...

اگر يک نفر مهربان باشد،... مردم مي‌گويند: "مادر او بيش از حد خوب است"... همه يک احساس دلسوزي به او دارند و مي‌خواهند از او حفاظت کنند... مي‌گويند "مادر او زيادي مهربان و دلسوز است"... ما هميشه حس مي‌كنيم كه اين فرد شخصي سست و ضعيف است... و بايد مورد حمايت قرار گيرد... مي‌گوييم "مادر او حتي نمي‌داند چطور با ديگران بد صحبت کند"... "چطور خواهد توانست كسي را بزند؟"... "او حتي نمي‌تواند يك مورچه را بكشد"... "او چطور مي‌تواند كاري انجام دهد؟ او به هيچ دردي نمي‌خورد!"... اين تصور ما است،... چون ما فكر مي‌كنيم که كسي بايد پرسروصدا باشد تا از پس كارها بر بيايد... اما نگاه كنيد... آن جوانه ظريف که درون دانه است رشد مي‌كند و پوسته را مي‌شكند... به همين صورت، وقتي ما مثل آن جوانه واقعاً ظريف بشويم... و در آن جنبة ظرافتمان و در زيبايي مهرباني و عشق و دانش رشد كنيم،... و اين حالتها در ما تواضع و فروتني ايجاد کنند،... آن‌گاه پوسته خواهد شكست... اما معمولاً به گونة ديگري است... ما حالا در ساهاجايوگا ليدرهايي داريم... ما ليدرهاي زيادي داشته‌ايم... بعضي از آن‌ها مثل ببر بودند... من نمي‌دانستم با آن‌ها چه كار كنم... البته حتي ببر هم مي‌تواند توسط خدا، توسط كنداليني رام شود... زيرا اين عشق قدرتي دارد كه مي‌تواند هر پوستة سختي را بشكند... حالا آنچه كه ما بايد براي آن درخواست داشته باشيم،... آن طبيعت مهربان و زيبا و لطيف است... و سپس كنداليني شما را تغذيه خواهد كرد... زيرا او فقط همين را دارد... كنداليني چيز ديگري ندارد... تمام قدرتش از عشق است... چيزي جز عشق نيست

... پس چطور مي‌تواند چيزي را كه ندارد به شما بدهد؟... به فرض اگر شما از كسي متنفر باشيد،

... كنداليني چه كار مي‌تواند بکند؟... او هيچ كاري نمي‌تواند بکند چون نمي‌تواند به شما قدرت بدهد که تنفر داشته باشيد... پس مي‌گويد "تو از كسي متنفر هستي، بسيار خوب من خواهم بخشيد"... او به شما قدرت مي‌دهد تا ببخشيد... مانند يک شمشير كه بايد با سپر بجنگد نه با يك شمشير... پس خشونت همانطور كه گفته‌اند، تنها با خشونت نداشتن مي‌توان با خشونت مبارزه کرد

... به همين صورت اگر مي‌خواهيم رشد كنيم، اگر ساهاجايوگي‌ها مي‌خواهند رشد كنند،... اول از همه بايد ببينيم ... چقدر با نرمي صحبت مي‌كنيم،... چقدر مهربانانه برخورد مي‌كنيم،... چقدر باملاحظه هستيم... حالا اين در بيرون است... اما وقتي اين کار را در بيرون انجام دهيد،... انرژي‌اش به درون هم مي‌آيد... ممكن است بگوييد: "مادر، حتي وقتي فكر مي‌كنيم؟"... "پس اين فكر كردن ماست؛ نه؟"... شما در آن زمان مشغول فكر كردن هستيد... انرژي آن فكر كردن را كنداليني به شما مي‌دهد... زيرا شما كمك او را خواستار مي‌شويد... او علاقه‌مند است هر آنچه را که دارد بدهد، اما آن‌چه را كه ندارد چطور مي‌تواند بدهد؟... حالا به فرض شما مي‌خواهيد عصباني شويد... او قدرت نشان دادن خشم را ندارد... پس چطور مي‌تواند به شما خشم و غضب بدهد؟!... من گاهي تلاش مي‌كنم كه ببينم آيا مي‌توانم ايگو(منیت-ویراستار) به خرج بدهم؟!... چطور بايد وارد ايگو شد؟ نمي‌دانم... زيرا كنداليني نمي‌داند كه ايگو چيست و چطور بايد آن را باد كرد،... او نمي‌داند چطور بايد نخوت و غرور داشت... نه! او هر چيزي که هست، همان را به شما خواهد داد... پس لطفاًٌ به خاطر بسپاريد...

كساني كه سعي مي‌كنند ادعاها و قيد و بندها و ايگو و اين طور چيزها را داشته باشند،... رشد نخواهند كرد زيرا از كنداليني انرژي كسب نخواهند كرد... بلکه از بيرون بدست مي‌آورند، كه كاملاً بي‌خاصيت و عبث است... پس قدرت كنداليني، پاكي محض، شکوه و وقار، تقدس، نجابت و پاکدامني...... احترام به خود، عشق پاك، بي‌تعلقي و بي‌نيازي، و توجه نوراني است... تا به شما وجد و لذت بدهد... همانطور كه هر مادري مي‌خواهد که فرزندش لذت ببرد... به هر طريقي كه ممكن باشد، او سعي مي‌كند تا به فرزندانش لذت بدهد... به همين صورت اين كنداليني تنها يك قدرت دارد ... اين كه چگونه به فرزندانش لذت بدهد... و او اين كار را مي‌كند... من چيزي دربارة مادران امروزي نمي‌دانم... اما به طور معمول اگر من بروم و به مادرم بگويم: ... "به من ياد بده كه چطور عصباني باشم"... او خواهد گفت: "برو بيني‌ات را ببر"... اگر به او بگويم: "به من بگو چطور دروغ بگويم"... او مي‌گويد: "برو و زبانت را ببر"... اگر بگويم: "چطور بدي ديگران را ببينم؟"... او خواهد گفت: "بهتر است چشم‌هايت را از جا در بياوري"... تمام اين ايده‌ها كه در خودمان مي‌پرورانيم،... مشكل بسيار بزرگي سر راه ورود كنداليني به توجه ما ايجاد مي‌کند... حالا مردم هميشه مي‌پرسند: "مادر چطور بايد رشد كنيم؟"... "چه كار  بايد بكنيم؟"... به همين دليل است كه مي‌گويم درون‌نگري کنيد.... بايد درون‌نگري کنيد... "من در اين زندگي چه مي‌خواهم؟"

... "من بايد قادر باشم تا به عده بيشتري عشق بدهم"؛ بدون شهوت و طمع و انتظارات... بسيار خوب... آن‌گاه طغيان عشق مطلق جريان خواهد يافت... او به شما حالت شاهد بودن مي‌دهد

... او به شما صلح و آرامش مي‌دهد... چيزهاي زيادي بايد به شما بدهد... كه به واسطه آن‌ها شما بسيار قدرتمند مي‌شويد، بسيار قدرتمند... هيچ كس نمي‌تواند براي شما مشكلي ايجاد كند... او به شما امنيت مي‌دهد... او به شما صلح و آرامش مي‌دهد... او به شما خرد مي‌دهد... اما اگر از او حماقت درخواست كنيد،... او نمي‌تواند اين كار را انجام دهد؛ غيرممكن است... او چنين چيزي را ندارد... پس هر ساهاجايوگي كه بخواهد رشد كند،... بايد بداند كه چه چيزي در ذخاير كنداليني‌اش وجود دارد... حالا اگر شما سعي كنيد كه طور ديگري عمل کنيد،... به سمت راست و چپ (کانالهابی انرژی چپ و راست- ویراستار) خواهيد رفت... با جهش به سمت چپ و حركت در آن، به جايي نمي‌رسيد... هر آنچه كه راجع به ديگران مي‌شنويم،... قتل و تجاوز و امثال آن،... تمام اين‌ها به سادگي وارد مي‌شوند... زيرا آن انرژي ماوراي کنداليني است... زيرا شما به آن سمت حركت مي‌كنيد... بسيار خوب، بوت‌ها (موجودات منفی- ویراستار) را مي‌خواهي؟ داشته باش... بيماري‌ها را مي‌خواهي؟ داشته باش... مي‌خواهي دست به كارهاي كثيف بزني؟ در كثافت غلط بزن... هر چه كه بخواهيد، مي‌توانيد داشته باشيد. در دسترس هست.... هيچ كس نمي‌تواند جلوي شما را بگيرد... مي‌خواهيد كه موذي باشيد و پشت سر ديگران صحبت كنيد؟... بسيار خوب، پيش برويد... البته اين هم خيلي رايج است... شنيده‌ام که ساهاجايوگي‌ها، به ويژه خانم‌ها پشت سر ديگران صحبت مي‌كنند... اين گونه است كه هرگز نمي‌توانيم رشد كنيم... اگر مي‌خواهيد صحبت كنيد، فقط دربارة خوبي ديگران صحبت كنيد... در غير اين صورت بهترين کار اين است كه صحبت نكنيد... اين کارها به ما كمك نخواهند كرد...

ما در اين جهان و در اين مرحله، نيامده‌ايم كه كليسا‌ها و معابد بيشتري بسازيم ... نه! به اندازه كافي از آن‌ها داريم... حالا ما مي‌خواهيم براي خودمان سرايي از عشق و پاكي بسازيم... اما آن‌هايي كه مقيم هستند وجود ندارند... پس چطور مي‌توانيم عشق داشته باشيم... هميشه حسادت و خودخواهي و اين‌طور چيزها وجود خواهد داشت... پس وقتي راجع به نور كنداليني صحبت مي‌كنيم،... بايد بفهميم كه اين نور در درون و بيرون زندگي گسترش مي‌يابد،... و خود را به طريقي بسيار زيبا ابراز مي‌كند... همه مي‌گويند كه ساهاجايوگي‌ها بسيار متمايز از ديگران هستند... درخشندگي در چهره‌شان وجود دارد، مانند گل‌ها هستند... خيلي باآرامش هستند. افراد فوق‌العاده زيبايي هستند... براي مثال مردم كابِلا (منطقه ای روستایی در ایتالیا محل سکونت شری ماتاجی-ویراستار) بسيار تحت تأثير قرار گرفتند... آن‌ها گفتند: "اين‌ها افرادي که به اينجا آمده‌اند جوان هستند... اما با همديگر نمي‌جنگند و هيچ اوباشي در بين آن‌ها وجود ندارد"... آن‌ها شگفت‌زده هستند كه شما اين قدر باوقار و عاقل هستيد؛ بسياري از شما... چنين تعدادي از مردم اگر در هر كجا دور هم جمع شوند، فوراً همه چيز را به هم مي‌ريزند... حتي گروههاي کم‌تعدادتر هم ممکن است دچار اين حالت بشوند... بدون هيچ دليلي رفتارهاي نامناسب و جنون‌آميز انجام دهند... پس اين رفتار جمعي شما به وضوح مورد نظر روستايي‌هاي ساده‌دل قرار گرفته است... براي آن، تنها كافي است كه آرزو كنيد... تنها بايد آرزو كنيد ... و اين آرزوي پاك، در جهت درست نتيجه خواهد داد... در غير اين صورت هر چه كه آرزو كنيد، نمي‌توانيد آن را به دست بياوريد... پول مي‌خواهيد؟ بسيار خوب داشته باشيد... به سمت كانال راست برويد و از هر راهي پول در بياوريد... هر كاري دوست داريد بكنيد... مي‌خواهيد كسي را بكشيد؟ بسيار خوب، به کانال راست بيفتيد... افراد زيادي هستند که مي‌توانند بروند و هر كسي را كه مي‌خواهند بكشند... خوب شهرت و اين طور چيزها را مي‌خواهيد؟... بسيار خوب، به كانال راست بيفتيد... تمام اين چيزها مي‌تواند رخ دهد، هر چه كه بخواهيد... بنا به حركتي كه شما داريد مي‌تواند رخ دهد...

اما براي تعالي و صعود روحاني، آرزوي شما بايد آرزوي پاك باشد... آرزوي پاک براي رسيدن به يک شخصيت بزرگوار پر از عشق و روابط زيبا... امروز شما داريد كنداليني‌تان را ستايش مي‌کنيد... همچنين شما در حال ستايش آدي كنداليني (کندالینی ازلی- ویراستار) هستيد... حالا شما بايد بفهميد که داريد براي آدي کنداليني چه کار مي‌کنيد... وقتي كه شما آدي كنداليني را ستايش مي‌كنيد، ... انعكاسش در شما كه كنداليني خودتان است، بسيار خوشحال و مسرور مي‌شود... همچنين ديتي‌ها هم شاد و خوشحال مي‌شوند... در آن حال سرور و شادماني، شما مي‌توانيد تجربه بسيار عميق‌تري بدست بياوريد... اين يك واقعيت است... اما براي نگه داشتن و حفظ آن، بايد مديتيشن كنيد ... در غير اين صورت تمام اين رشته‌هاي کنداليني که در پوجا بالا آمدهاند، دوباره پايين خواهند رفت

... من مي‌دانم كه همه دوست دارند به پوجا بيايند و از آن لذت ببرند... اما بايد بدانيد كه ما در اين پوجا چه بدست مي‌آوريم ... شما به اينجا مي‌آييد، و براي رسيدن به زندگي والا آرزو ميكنيد... اما سعي كنيد از اين زندگي روزمره پوچ رها شويد...  اگر بخواهيد، مي‌توانيد اين كار را بکنيد... دوباره بحث بر سر خواستن شما است... پس همه چيز به اين خواستن و آرزوي شما بستگي دارد

... آرزوي شما چيست؟... ما آرزويي مثل آرزوي داشتن فرزند داريم ... بعضي‌ها مي‌خواهند فرزنداني داشته باشند... بعد از اين كه بچه‌ها متولد شدند... آن‌وقت مي‌گويند: "واي، اينها چه بچه‌هايي است! خدايا نجاتم بده!"... بعد مي‌خواهيد پول داشته باشيد... و اغلب كساني كه دنبال پول هستند الآن در زندان هستند... ديگر اين که ميخواهيد شهرت و آوازه داشته باشيد... شهرت افراد هرگز به آن‌ها كمكي نمي‌كند... تنها براي شما مشكلات ايجاد مي‌كند؛ بخاطر حسادت‌ها و تمام اين چيزها... اگر شهرت چيز خوبي بود، چرا مردم بايد حسودي کنند؟!... پس قدرت كنداليني را دريابيد؛ کسي که مادرتان است،... کسي که بايد بالا بيايد؛ کسي که بايد خود را به بروز و ظهور برساند... به خاطر آرزوي پاك شما... پس در درون‌نگري‌تان، در پوجاهايتان، در مديتيشن‌تان ببينيد كه ... چرا مديتيشن مي‌كنيد؟... اين کارها به خاطر آرزوي ما براي بيدار شدن مهرباني و عشق در درون‌مان است... شما همين الآن هم در مديتيشن هستيد و در حال رشد هستيد... رشد شما شروع شده است... چنان سريع رشد خواهيد كرد كه... اين پوستة قيد و بندها و ايگوي شما شكسته خواهد شد... و در آن زمان اين چيز كوچك كه در استخوان مثلثي قرار دارد...... فکرش را بکنيد! فضاي استخوان مثلثي فضاي خيلي کوچکي است... او در آن زمان بيرون مي‌آيد و بروز مي‌كند و مي‌تواند كل عالم را نجات دهد... شکوه و عظمت و صميميت اين كنداليني را ببينيد...

او در درون شما بوده، با تمام قوا رشد كرده، و کارهاي شگفت‌آوري انجام داده است... چنين كساني، واقعاً انسان‌های بزرگي هستند... نه مثل كساني كه با مارک لباسشان  سعي در خودنمايي دارند... تمام اين ايده‌هاي احمقانه و بلاهت‌ها را ساهاجايوگي‌ها بايد ترك کنند... تا اين كنداليني گلهاي زيبايي به تن كند... سخن شما معطر خواهد گرديد... نگاه‌تان آرامشبخش خواهد بود

... و لبخندتان رضايت را در دلها خواهد آورد... همه چيز. تمام وجود شما چيزي مگر خوبي، درستکاري، صلح و آرامش،... و از همه بالاتر، چيزي جز شادماني و لذت بروز نخواهد داد... شادي و لذتي كه هماكنون حس مي‌كنيم... وقتي كه ديروز با هم دست مي‌زديم و آواز مي‌خوانديم و لذت مي‌برديم... در يك كنسرت موسيقي بسيار بسيار ساده... بدون هيچ مواد مخدري، بدون هيچ داد و فريادي، هيچ چيز... بسيار ساده... لذت و شادي‌اي كه حس مي‌كرديم، به خاطر اين بود كه كنداليني‌مان مي‌رقصيد... او بسيار خوشحال بود... زيرا آنچه كه شما از او درخواست مي‌كرديد، چيزي جر لذت بردن از جمع نبود... جمعي بودن به اين معني نيست كه ما بايد با چسب يا چيز ديگر به هم بچسبيم... يا اين كه مثل صخره سفت و سخت به هم چسبيده باشيم... نه به اين معني نيست... به اين معني است كه هر كجا كه هستيد، متصل باشيد... اين جمعي بودن است... متصل بودن  به اين معني نيست كه شما از کسي متنفر باشيد... نه! متصل بودن يعني اين كه شما به آن فرد عشق داريد... و به او اهميت مي‌دهيد... اتصال و خط رابط شما، از جنس عشق است، و نه تنفر

... پس وقتي شما به فرد يا افراد ديگر متصل هستيد،... در واقع در جمع هستيد... اما مردم با هم زندگي مي‌كنند و هر روز با هم جنگ و دعوا دارند... بعضي‌ از آنها گاهي واقعاً من را اذيت مي‌كنند

... چون آنها به هيچ وجه رشد مورد نظر ساهاجايوگا را ندارند... پس شما ممكن است كه در آمريكا، هند يا هر كجا باشيد... شما متصل هستيد و توجه مي‌کنيد... به محضي كه مشكلي در هر كجا وجود داشته باشيد... در هر بخشي، در هر قسمتي از جهان، ... شما متصل هستيد و مؤثر هستيد و مي‌توانيد آن را حل كنيد... اما اگر متصل نباشيد، و فقط مثل سريش به هم بچسبيد،... در چنين شرايطي زندگي بسيار دشوار است...

فكر مي‌كنم مردم حتي معني جمع را نمي‌فهمند ... جمع يعني زماني كه هيچ غيري وجود ندارد " آنانيا"... حالتي که هيچ غيري وجود ندارد... هيچ شخصيت ديگري وجود ندارد... اين شخصيت‌ها به خاطر كانال چپ يا راست، يا هر دو آنها، از هم جدا شده‌اند... اما شما هنگامي کاملاً خودتان هستيد كه كاملاً رها و بدون وابستگي باشيد و کنداليني‌تان در رقص باشد... در اين حالت شما تنهاييد و در عين حال هرگز تنها نيستيد... اين يگانگي با كل، تمام امنيتي را كه مي‌خواهيد به شما مي‌دهد... تمام لذتي را كه مي‌خواهيد، مي‌دهد... و به همين دليل است كه بيداري كنداليني يعني جمعي شدن... تا زماني كه اين جمعي بودن پاك را در درون‌تان نخواهيد، كنداليني بالا نخواهد آمد... گاهي احساس غمگيني مي‌كنم، وقتي که به من مي‌گويند... "فلان شخص اينطوري است، فلان حرف را زده، مي‌خواهد حرف خودش را به کرسي بنشاند..."... من واقعاً نمي‌توانم بفهمم كه آن‌ها اينجا دارند چه كار مي‌کنند... ما هيتلر نمي‌خواهيم... تا حالا رفتار ما طور ديگري بوده، مثلاً اين بوده که... پول بيشتري بدست بياوريم، ثروت بيشتري جمع کنيم،... خانه‌هاي بيشتر، ماشين‌هاي بيشتر، همسران بيشتر و فرزندان بيشتري داشته باشيم... اما همه چيز در ساهاجايوگا تغيير مي‌كند... از همه چيز لذت مي‌بريد... اين سالن شماست. بسيار خوب، مال هر كسي كه هست، من دارم از آن لذت مي‌برم... بهتر است كه بابت آن پولي ندهم و با پول ديگران از آن لذت ببرم... اين فرش مال من نيست. بسيار خوب.... عالي است، زيبا است، و من دارم از آن لذت مي‌برم... ممكن است صاحب فرش نگران باشد که آسيب نبيند... اما من از آن لذت مي‌برم... پس وقتي حالت عدم وابسيتگي در شما بوجود بيايد، واقعاً از همه چيز لذت مي‌بريد... و تنها با اين تعلق خاطر نداشتن، از ديگران هم لذت مي‌بريد... چون حقيقتاً نسبت به آن شخص رها و بدون وابستگي هستيد... از هيچ كس چيزي نمي‌خواهيد... و فقط از تک‌تک افراد لذت مي‌بريد... به اين معنا كه شما به وسيله روح‌تان از روح فرد ديگر لذت مي‌بريد... تنها از طريق روحتان است كه از روح فرد ديگر لذت مي‌بريد... همانطور كه مي‌دانيد، روح سرچشمة دانش است... نور روح، نور عشق و مهرباني و بخشايش است. همه چيز است... تمام اينها در چهرة شما شروع به درخشش مي‌كند... از طريق چهره، مي‌توانيد ساهاهاجايوگي‌ها را تشخيص دهيد... لازم نيست با دستتان ارتعاشاتشان را بگيريد تا متوجه شويد... شما مي‌فهميد كه او ساهاجايوگي است؛ نمي‌تواند چيز ديگري باشد...

پس ارتباط موضوع با آدي كنداليني اين است كه كنداليني انعكاس آدي كنداليني است... انعكاس... فرض كنيد كه شما يک آيينه هندي داشته باشيد... اگر به آينه نگاه كنيد کسي را در آن مي‌بينيد كه شبيه هيچ موجودي روي زمين نيست!... ممکن است شما را به سه قسمت تقسيم كند!... اما اگر آينة بلژيكي باشد، انعكاس آن كامل و صحيح است... اما اين هم سه‌بعدي نيست... اما اين انعکاس، يک انعكاس چهاربعدي است... كه به آن مرحله يا حالت توريا گفته مي‌شود... و اين شخصيت چهاربعدي در شما منعکس شده است... چون آرزويتان مثل آينه عمل کرده است... آينة انعكاس‌دهنده، آرزوي شماست و انعكاس كامل و تمام است... پس وقتي آدي كنداليني را ستايش مي‌كنيد... در واقع سعي مي‌کنيم که کنداليني‌تان پاک شود... زيرا اين (آدی کندالینی- ویراستار) يك چيز تغييرناپذير است... تغيير نخواهد كرد... اما انعكاس آن مي‌تواند تغيير كند... همچنين حركت كنداليني بستگي به خلق و خوي شخص دارد... اين که چه نوع آرزويي براي بالا آمدن كنداليني‌اش دارد... افرادي هستند كه شك دارند... حتي اعتقاد ندارند که كنداليني وجود دارد... و حتي اگر باور هم داشته باشند،... مي‌گويند: "ممكن است كه اين (نسيم- مترجم) مربوط به چيز ديگري باشد"... آنها نمي‌خواهند ايمان بياورند... اين صداقت نداشتن است... كنداليني نمي‌تواند به شما بي‌صداقتي بدهد... او مي‌تواند به شما صداقت و ايمان به آن را بدهد... پس به شما ايمان به خوبي و درست‌كاري مي‌دهد... ايمان به صداقت... نه از طريق خطابه و سخنراني، يا خواندن انجيل يا هر چيز ديگر... بلكه در واقع با عينيت بخشيدن و تحقق تجربة آن... حالا فرض كنيد مي‌خواهيد به باغ برويد... مي‌خواهيد به باغ برويد که ناگهان مي‌بينيد در باغ هستيد... سپس مي‌فهميد كه آرزوي‌تان پاك بوده است و به همين دليل نتيجه داده است... "چطوري است كه من در باغ هستم؟"... "باغ به سمت من آمده، يا من به سوي باغ رفته‌ام؟"... تمام چنين چيزهايي در درون شما رخ مي‌دهد... معمولاً مي‌گويند اينها معجزه هستند؛ معجزات ساهاجايوگا هستند... اما اينطور نيست... آرزوي پاك آن را عملي مي‌كند، زيرا قدرتمند است... (آرزوي پاک- مترجم) آن را باعث مي‌شود... و وقتي عمل مي‌كند، کار به تمام و کمال انجام مي‌شود... و اين ايمان در شما شکل مي‌گيرد... پس آن ايمان، اگر كه در درون شما باشد،... هيچ كس نمي‌تواند آن ايمان را به چالش بکشد. ايماني است که كوركورانه نيست... بلكه ايماني است که ناشي از تجربه با آگاهي و چشماني باز است... ايماني است كه درون شما تثبيت شده و هرگز به چالش كشيده نمي‌شود... اگر كه ايمان داشته باشيد، کارها انجام خواهد شد... به همين دليل است كه مي‌گويم بيخودي و همينطوري حرفي نزنيد... چون شما ساهاجايوگي هستيد، شما متصل هستيد... اگر بگوييد، بگذار هواپيما تأخير كند، تأخير خواهد كرد... نيازي به گفتن چنين چيزهايي نيست... ما تجربه‌هاي اينچنيني زياد داشته‌ايم... من به ساهاجايوگي‌ها گفته‌ام كه حرفهاي بدون توجه و بياساس نگويند... شما بايد بدانيد كه متصل هستيد... آرزوي پاك شما حالا برآورده ميشود... شما متصل هستيد، الهي هستيد، خودآگاه شده‌ايد... شما به قدري از ديگران متمايز هستيد كه نمي‌توانيد تصورش را بكنيد... من با هيچ كس ديگري نمي‌توانم اينطور صحبت كنم... هر قاضي را كه مي‌خواهيد بياوريد، حتي از فرانسه بياوريد... من هيچ چيزي را نمي‌توانم براي آن‌ها توضيح دهم يا اين که با آن‌ها صحبت كنم... فراتر از ذهن آن‌ها است... اما در مورد شما، تمام اين دانش ظريف دارد جذب ميشود... چون كنداليني شما آن را جذب مي‌كند... حالا همانطور كه مي‌دانيد، من هميشه خيلي عرق مي‌ريزم... چرا؟ چون هميشه گرماي شما را جذب مي‌كنم... آن قدر جذب مي‌كنم كه به تعريق مي‌افتم... بسيار زياد، علي‌رغم اين که شما نسيم خنك زيبايي حس ميکنيد... و من احساس گرما مي‌كنم... پس كنداليني شما هم جذب مي‌كند... اما هرچه را كه شما جذب مي‌كنيد، توسط من هم جذب مي‌شود... مانند يك فشارسنج... شما بلافاصله مي‌فهميد كه "اينطوري است؛ اين کار انجام شده؛ او اينطوري است؛ ..."... فوراً مي‌فهميد، حتي بدون فكر كردن، بدون پرسيدن، بدون آرزو كردن... شما متوجه مي‌شويد كه موضوع چيست... اما همين آدم با ديگران كاملاً دوستانه برخورد ميکند؛ خوب است... ولي او نمي‌تواند آن را تحمل كند... زيرا كنداليني شما يك فشارسنج است... و به شما مي‌گويد كه مشکل ديگران و مشکل خودتان چيست... حالا براي مثال اگنيا مشکل دارد... همه ميگويند: "اگنيا مشكل دارد"... هيچکس نميگويد که من ايگو دارم؛ اگرچه معنايش اين است... بنابراين شما كسي هستيد كه مي‌توانيد در مورد خودتان بدانيد... يعني خودشناسي... و هم‌چنين مي‌توانيد راجع به ديگران بدانيد... زيرا پاكي و خلوص كنداليني، مثل آينه منعكس‌كننده است... و هرچه آيينه بهتري باشيد، كنداليني بيشتر جلوه مي‌كند...

پس براي ما مهم است بدانيم كه كنداليني ما بيدار شده است؛ که آرزوي پاك و ناب ما است؛ که مادر پاك ما است... هر فردي مادر اختصاصي خودش را دارد... که همين كنداليني است و ما آن را به صورت متفاوت از ديگران داريم... و آگاهي او از ما متفاوت از ديگران است... اما او در عملكرد و روش خود، در همه يكسان است... او در مورد من مي‌داند، در مورد شما مي‌داند... او در مورد شما ميداند. دانش او در هر فردي متفاوت است... اما در همه افراد به شيوهاي يكسان عمل مي‌كند... شما كسي را پيدا نمي‌كنيد كه كنداليني او در شكم، يا در گلويش باشد... او در همان جاي مشخص است... و به همان شيوة مشخص هم حركت مي‌كند... او به شيوه یكساني درمان مي‌كند، به طور يكسان عمل مي‌كند... به استثناي اين كه او داراي دانش است... شيوه كار يكسان است... فقط دانشي كه او دربارة شما دارد اختصاصي است... او شما را تمام و كمال مي‌شناسد... اين را به ياد داشته باشيد... نمي‌توانيد او را فريب دهيد...

او شما را خيلي خوب مي‌شناسد... و به اين دليل است كه امروز اين‌جا هستيم تا كنداليني خود را ستايش كنيم... تا اذعان کنيم که همه کار را او انجام ميدهد... كه "مادر، شما به ما اين قدرت عظيم را داده‌ايد،"... "شما به ما اين دانش ظريف درونمان را داده‌ايد،"... "شما عشقي را كه كل دنيا را در بر ميگيرد به ما بخشيده‌ايد"... و هرچه بيشتر و بيشتر از کارهاي او آگاه شويد،... که ارتباطي بسيار ظريف و لطيف است،... شگفت‌زده خواهيد شد... در يكي از عكس‌هاي من... بايد ديده باشيد كه رشته‌هاي زيادي (رشته های نورانی- ویراستار) ديده ميشود... رشته‌هاي بسيار نازك، نازك و كوتاه... ما اين‌گونه هستيم... حالا ما همه خودآگاه هستيم... تنها نكته، اگر ميخواهيم پرورش پيدا كنيم و رشد داشته باشيم،... بايد براي آن درخواست كنيم... بايد براي چيزي بسيار زيبا آرزو كنيم... ولي توجه ما بر روي چيزهاي بيهوده است... چگونه رشد خواهيد كرد؟...

به همين دليل گفتم كه بايد مديتيشن كنيم... تا به آگاهي بدون فكر برسيم... و توسط آن به كنداليني اجازه مي‌دهيم كه رشد كند... اميدوارم بعد از برنامه امروز مردم به كنداليني خودشان توجه كنند... و نه به عيب و ايرادهاي افراد ديگر... اول شما بايد رشد كنيد... و يك شخصيت مهربان و بامحبت پيدا کنيد... آن‌گاه فقط متعجب خواهيد شد... شما به تصويري زيبا از كمال انساني بدل خواهيد شد...

رحمت خداوند بر شما باشد

... من نخواستم وارد جزئيات رياضي موضوع سه دور و نيم و غيره بشوم... آن را فراموش كنيد

... نيازي نيست كه وارد محاسبات و رياضيات و اين چيزها بشويم... احتياجي نيست... اين رياضيات عشق است... و رياضي عشق چيست؟... هم‌اكنون من دارم كتابي مي‌نويسم... اگر مي‌خواهيد بيشتر راجع به آن بدانيد، مي‌توانيد بعداً مطالعه کنيد... البته وقتي كه فردي بزرگ و بصير شده باشيد؛ آن موقع (آن را بخوانيد).... در غير اين صورت باز به درون مغز شما خواهد رفت


برچسب‌ها: کندالینی, بیداری کندالینی, شری ماتاجی, ساهاجایوگا, ساهاجا یوگا
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1392ساعت 21:23  توسط   | 

بيداري کندالينی

برگزیده از کلام شری ماتاجی نیرمالا دوی موسس ساهاجا یوگا

 يک گام تکاملي است(840708)، و تنها راه گرفتن خودآگاهي است، چون ما به اين صورت ساخته شده‌ايم- راه ديگري وجود ندارد(830302)؛ هم‌چنين کنداليني يک قدرت خيلي مخصوص دارد... قدرت شناخت مادر، شري آدي‌شاکتي... حتي عکس(870816.2)؛ هنگامي که او بالا مي‌آيد، بعد از عبور از شش چاکرا، به ناحيه ليمبيک وارد مي‌شود، و در آن‌جا 7 گلبرگ يا 7 جاي‌گاه هفت چاکرا را نوراني مي‌کند(830204)

دعوت از کنداليني از طريق انگشتان بدست مي‌آيد، و دو کانال، دو نادي، را پايين مي‌آورد، و ديتي چاکراي مولادهارا، را مطلع مي‌کند، کسي که کنداليني که در استخوان مثلثي سه و نيم دور به صورت مارپيچ نشسته است، را بيدار و آگاه مي‌کند(791203)؛ بيداري کنداليني احساس نمي‌شود... فقط سکوت و آرامش... فقط رها خواهد شد، به شما آگاهي بدون فکر مي‌دهد(790507)؛ (نه تنها) کنداليني رها مي‌شود، بلکه هم‌چنين در سر منتشر مي‌شود، به سمت پايين به آرامي حرکت ميکند، و سمپاتيک را آرام مي‌نمايد، مراکز را نوراني مي‌کند و گسترش مي‌دهد، پاراسمپاتيک را بسط مي‌دهد، و باعث مي‌شود کنداليني حتي بيش‌تر بالا بيايد- همه به وسيله بازتاب فعاليت خود کنداليني است(870816.2)

وقتي کنداليني از درگاه چاکراي اگنيا عبور مي‌کند... آن‌گاه شما وارد مرحله آگاهي بدون فکر مي‌شويد... اما در اين مرحله، رها کردن کنداليني چيز خوبي نيست... چون کنداليني مي‌تواند شروع به حرکت به اين طرف و آن طرف کند... مي‌تواند به نيمه‌هوشيار... يا به فراهوشيار برود... جايي که آن‌ها مي‌توانند وارد سيدي‌ها (کرامات و یا قدرتهای خاص-ویراستار) شوند... پس در آن مرحله، نمي‌خواهم کنداليني‌تان را رها کنم... من هميشه خيلي مشتاق هستم که کنداليني بايد از براماراندرا (ملاج سر-ویراستار) خارج شود... در آن مرحله، شروع به گرفتن ارتعاشات مي‌کنيد(770215)

فهميدن آن خيلي ساده است... شبيه وقتي که خورشيد بالا مي‌آيد، پرتوهاي خورشيد روي ميوه‌ها مي‌افتند و ميوه مکانيزم از پيش ساخته‌اي در درون خود دارد... يا دانه مکانيزم از پيش ساخته‌اي در درون دارد... که فقط شروع مي‌کند. به طور مشابه، شما هم مکانيزم از پيش ساخته‌اي در درون داريد... و شايد من صاحب اختيار آن باشم... در حضور من نتيجه مي‌دهد(790720)

من کارهايي با کنداليني شما دارم... خيلي زياد... و او من را خيلي خوب مي‌شناسد... تا جايي که، به محض اين که مرا ببيند، آن‌جا در بالا است... خيلي خوشحال. و اولين اثر و برخورد خيلي بزرگ است... شما آن را احساس مي‌کنيد... او با چنين لذت عظيمي بالا مي‌آيد... اما دوباره به پايه‌ها و تکيه‌گاه‌هاي خودتان برمي‌گرديد... چون با آن‌ها شناسايي مي‌شويد(791111)

دست چپ‌تان را هميشه روي پاي‌تان نگه داريد... چون آرزو پايدار و ثابت است... و سپس فقط با دست راست در سمت چپ از يک مرکز به مرکز ديگر خواهيم رفت... به همه مراکز رسيدگي خواهيم کرد... فقط براي کمک به بالا آمدن کنداليني... تا در مسير مرکزي تعالي ما، به آرامي جاري شود (840622؛21008؛21007)... و حالا چشم‌ها را ببنديد، براي اين که توجه به درون جذب خواهد شد- اگر چشمان‌تان را باز نگه داريد کنداليني از اين مرکز (آگنيا ويراستار) بالا نخواهد آمد (821007 ؛ 821008)

کنداليني خود از طريق سوشومنا نادي (کانال انرژی مرکزی-ویراستار) بالا مي­آيد... او اصل است، ...،... و از طريق کانالي که در نتيجه فرآيند تکاملي ساخته شده است، بالا مي­آيد. پس چگونه مي­توانيد يکي از آن‌ها را نديده بگيريد... يکي راه است... ديگري مقصد است. پس اميدوارم درک کنيد که چقدر مهم است که مرکزهاي‌تان (چاکراها-ویراستار) بايد اصلاح شده باشند... راه شما بايد درست و مناسب باشد... که سوشومناي شما بايد پاک­سازي شود... زيرا ما ماديامارگي هستيم... بايد توسط مرکز برويم... توسط راه مرکز... تا زماني که به تالوباگ خود برسيد... جايي که (خداوند) مي­نشيند. پس راه‌تان را، ماديامارگا را پاکيزه نگه داريد... و بگذاريد که کنداليني از طريق آن عبور کند. (000206)

کنداليني ما بدون تلاش، و بدون فکر کردن بالا آمده است، و ما را بسيار تغيير داده است- سعي کنيد او را حمايت کنيد و راه مرکزي را تميز و پاک نگه داريد(871016)؛ مسير مرکزي رشد و تعالي‌مان... که در امتداد آن کنداليني بالا مي‌آيد(84022)؛ کنداليني گاهي مي‌رقصد(900105)؛ مي‌تواند با عشق پاک و مهرباني، و با پرهيز از درگيري در هر رابطه‌اي تغذيه شود(920621)؛ هنگامي که همه آرزوهاي خارجي کم نور و تاريک مي‌شوند، و آرزوي واقعي يکي شدن با خداوند باقي مي‌ماند، آن وقت کنداليني مي‌تواند خود به خود بالا بيايد. اين براي آدم‌هاي خيلي کمي اتفاق افتاده است- بودا و ماهاويرا بشر بودند، اما به الوهيت و خداگونه بودن دست يافتند(800609)

بدون آرزو اين جهان خلق نمي‌شد؛ آرزوي خدا همان روح‌القدس است، نيروي همه جا حاضر، کنداليني درون شما است. کنداليني فقط يک آرزو دارد... که تبديل به روح شود، و اگر هر چيز ديگري را آرزو کنيد، کنداليني بالا نمي‌آيد(821219)؛ آرزوي "بالاتر آمدن" پل سوشومنا را بر روي ويد (دایره وید در درون ما به معنای اقیانوس پوچی ها و توهمات-ویراستار)، در درون ما، به وجود مي‌آورد، و به اين ترتيب به کنداليني اجازه مي‌دهد که عبور کند (860921.1)

اين کنداليني وجود دارد... و در درون ما 7 چاکرا وجود دارد که بطور کلي در بيرون بصورت تمام شبکه‌هاي عصبي که پزشکان مي‌شناسند، بروز مي‌يابند. هنگامي که خودآگاهي خود را مي‌گيريد... کنداليني بالا مي‌آيد، و از براما نادي عبور مي‌کند... و ناحيه ملاج سر را مي‌شکافد، که براماراندرا ناميده مي‌شود... و شما با نيروي فراگير، يکي مي‌شويد. و نشانه آن... سليلم سليلم است... نسيم خنکي که شروع به جريان مي‌کند... ارتعاشات شروع به جاري شدن مي‌کنند... هنگامي که ساطع مي‌شوند، اين پنج انگشت، 1، 2، 3، 4، 5... 6 و7... اين‌ها 7 مرکز بر روي دست‌ها، روي سيستم عصبي سمپاتيک هستند... که نوراني مي‌شوند... و شما در ديگران و در خودتان شروع به احساس کردن مي‌کنيد... در درون وجودتان... شروع به اين حس مي‌کنيد که چه مشکلي در رابطه با چاکراها و مراکز شخص ديگر وجود دارد... چيزي که در پشت همه مشکلات... مشکلات جسمي، ذهني، عاطفي، مالي، اقتصادي، سياسي... هر مشکلي وجود دارد. اين‌ها مسبباتي هستند که شروع به احساس آن‌ها... در درون خودتان مي‌کنيد، چون اين خودآگاهي است... و هم‌چنين در اشخاص ديگر هم (حس مي‌کنيد) زيرا آگاهي جمعي شما بيدار مي‌شود. اين که شما "به صورت جمعي آگاه مي‌شويد" مرحله‌اي است که سعي مي‌کنم آن را ايجاد کنم... اين سخنراني کردن نيست... شست‌و‌شوي مغزي نيست... شما تبديل مي‌شويد. اکنون بايد با آن تثبيت شويد... اما اين يک ظرفيت و توان‌مندي لازم دارد(800102)


برچسب‌ها: بیداری کندالینی, کندالینی, شری ماتاجی, ساهاجایوگا, ساهاجا یوگا
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1392ساعت 21:18  توسط   | 
 
  بالا